بغض ! ! !

در این تنهایی مرا پس میزنند


کاش جایی برای گریز وجود داشت


جایی که کسی پشت در منتظرم باشد کسی که فقط برای چند لحظه

به من فکر کند


بغضی که هر لحظه بزگتر میشود را فرو میدهم وبه نگاهی فکر میکنم که

 

هیچوقت مال


من نبود وهمیشه انرا با سایه دیگری تقسیم کردم


امروز روز دیگری نیست


امروز تکرار بغض دیروز است


ومن اینجا خسته از تکرارم

 

 


 

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

دلت میخواهد.....

کل دنیارو هم ک داشته باشی.....



باز هم دلت میخواهد.....



 بعضی وقتا فقط.... فقط بعضی وقتا....



 برای یک لحظه هم ک شده......



همه ی دنیای یه نفر باشی...!

 

 

 

راهش را تقسیم کرد...

 

رفتنش به من رسید,

 

رسیدنش به دیگرى.

[ ۱۳٩٢/٤/۱٩ ] [ ۳:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ساناز ]

عشق...

نابینا به ماه گفت: دوستت دارم .

 



ــ ماه گفت: چه طوری؟ تو که نمی بینی .

 




ــ نابینا گفت: چون نمی بینمت دوستت دارم .

 


 



ــ ماه گفت: چرا؟

 



ــ نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا

 


 

که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

 

 

 

 

 

 



[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

 

اشک ریختن برای نبودنت...

 

ســـیگار در تنهایی...

 

و همه خاطرات تو...

 

روز به روز ...

 

مرا آشفته تر میکند...

 

بی رحم بودی..

 

لــــعنــــتـــی

 

 

 

 

 


[ ۱۳٩٢/٤/۸ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ساناز ]

دلتنگی...

 

 

 

 

 

من بودم و تو

 

 

ویک عالمه حرف...

 

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان

می داد!!!

 

 



کاش بودی و



می فهمیدی



وقت دلتنگی



یک آه

 



چقدر وزن دارد…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٤/٤ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]