بغض ! ! !

در این تنهایی مرا پس میزنند


کاش جایی برای گریز وجود داشت


جایی که کسی پشت در منتظرم باشد کسی که فقط برای چند لحظه

به من فکر کند


بغضی که هر لحظه بزگتر میشود را فرو میدهم وبه نگاهی فکر میکنم که

 

هیچوقت مال


من نبود وهمیشه انرا با سایه دیگری تقسیم کردم


امروز روز دیگری نیست


امروز تکرار بغض دیروز است


ومن اینجا خسته از تکرارم

 

 


 

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]