حکایت ما ادمها ...

 

حکایت کفشاییه که...

 

اگر جفت نباشند...

 

هرکدومشون...

 

هرچقدرشیک باشند...

 

هرچقدرم نو باشند...

 

تاهمیشه لنگه به لنگه اند...

 

کاش...

 

خداوقتی ادمها رو می افرید...

 

جفت هرکس روباهاش می افرید...

 

تا این همه ادمهای لنگه به لنگه زیر این سقف ها...

 

خودشون رو جفت نشون نمیدادند....

 

 

 

/ 24 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
m@s

.آدم خوشا به حالت...آن زمان کسی نبود تا حوایت را هوایی کنه.

مهدي موسوي

مجنون را به محکمه بردند.گفتند :توبه کن... گفت: خدایا عاشقم عاشق ترم کن.

NAZBAR

برهنه زیر بارون خراب و درب و داغون از ادما فراری از عاشقا گریزون بذار كسی نبینه غرور گریه هامو بذار كسی نفهمه غم تو خنده هامو [گل]زیبا بود

پروشات

آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوش ات را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟

NAZBAR

سلام ساناز در مورد تبادل لینک موافقم منو با اسم وبلاگم(رقص خشم) لینک کن منم شما رو لینک کردم[گل][گل]مر30[لبخند]فعلا خبادض

پروشات

هیچگاه کسی رو بدون خداحافظی ترک نکن... اخه نمیدونی چه درد بدیه گم شدن درخم و پیچ کوچه های انتظار....!!

پروشات

سلام سانازجان شمارو لینک کردم منو با اسم وبم بلینک[گل][گل]

afsane

slm azizam matne ghashangi bood age ba tabadole link movafeghi khabaram kon[گل]

پروشات

زنگی هیچوقت اندازه تن ما نشد حتی وقتی خودمون بریدیم و دوختیم...[گل][گل]