عشق...

نابینا به ماه گفت: دوستت دارم .

 



ــ ماه گفت: چه طوری؟ تو که نمی بینی .

 




ــ نابینا گفت: چون نمی بینمت دوستت دارم .

 


 



ــ ماه گفت: چرا؟

 



ــ نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا

 


 

که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

 

 

 

 

 

 



/ 40 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعتراف عاشقـــــــــــــــــی تبریز

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه… اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد … … … … تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی … اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …

mohammad

چرا می گویند “ها” نشانه ی جمع است؟! وقتی ها را با “تن” جمع ببندی “تنها”خودت می مانی و خودت...!

وحيد

تکثیر شده ام در این شهر؟؟ یاقلب توست که مدام شعبه های جدید افتتاح میکنند؟ این روزها… جمعیتی مخاطب حرفهای عاشقانه ات شده اند..!!!

زهرا

گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت چندی است که از ديده ی من رفتی ليک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرادر خيالم اما ...

سمیرا

گفتم خدایا همنشینم باش . . .♥ ♥ گفت من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند !♥ ♥ گفتم چه آسان به دست می آیی ؟!♥ ♥ گفت پس آسان از دستم نده !♥