مهربانی تا کی؟؟

بگذار سخت باشم و سرد!!!!!

باران که بارید...چتر بگیرم و چکمه!!!!

خورشید که تابید...پنجره ببندمو تاریک!!!!

اشک که امد...دستمالی بردارم و خشک!!!!!

او که رفت........

نیشخندی بزنم

و سوت...

 

 

/ 46 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mustafa

چقد دردناکه آچار فرانسه همه باشی ولی خودت گره های کور زندگیت رو به زور دندونات باز کنی [تشویش][گریه]

ويدا

تصمیم با تو که چی ببینی ! کثیفی پنجره یا زیبایی منظره ! امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت ی پنجره کثیف...*-*\

رهاراد

میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید میتوان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید وآسود میتوان هر لحظه , هرجا ......

ناز بسمل

الان میکنمت ــــــــــــــــــــــــــــــــــ لینک[نیشخند] لعنت بر فکر منحلف نخند پر رو[نیشخند][نیشخند]

منتظرموعود

سلام با مطلب جدید به روزم و منتظر نظرتان ممنونم

پریسا

ومن... هنوز تو را مانند"تمام شدن "مشق شبم دوست دارم! پاک وکودکانه

مرجان

ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺭا ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﻭﺯی ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺩﻫﻲ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﺎ ﺧﺪا ﻓﺎﺻﻠﻪای ﻧﻴﺴﺖ... متن خیلی قشنگی بود..من اگه جای دختره بودم طاقت نمیاوردم می گفتم دوسش دارم... نتونستم اون پست کامنت بذارم... موفق باشی

نازنین

گاهی باید به فاصله ها خوش آمد گفت شاید آمده اند ، تا بخشی از حماقت هایمان را جبران کنند . . .

ناز بسمل

مورچه ای را مسخره کردم که عاشق تفاله چایی بود بعد ها فهمیدم خودم عاشق آشغالی بودم که شبیه آدم بود...

elahe

اگــــــر روزی داستانم را نقل کردی بگو بی کس بود امـــــا کسی رو بی کس نکرد تنها بود امـــآ کسی رو تنها نذاشت دلشکسته بود امـــا دل کسی رو نشکست ....[ناراحت]